از رويا تا حقيقت

آیا هری پاتر تنها یک داستان بود؟

 هزاران سال پیش در جامعه ساحران چهار جادوگر بزرگ به نام های گودریك گریفندور ، هلگا هافلپاف ، روینا رونكلاو  و  سالازار اسلیترین  به تاسیس مدرسه ای با نام هاگوارتز برای آموزش سحر اقدام كردند .  این چهار جادوگر كه چهار گروه را در مدرسه به وجود آوردند ، بنا به سلیقه و تفكر خود به آموزش پرداختند .  اما در میان اینها سالازار اسلیترین به این عقیده داشت كه باید جادوگرانی را در مدرسه تعلیم دهیم كه دارای خون خالص جادوگری هستند ، یعنی پدر و مادر آنها جادوگر باشند ( و انواع دیگر جادوگران به این صورت است كه : یكی از والدین جادوگر باشد ، یا هیچ یك از والدین جادوگر نباشد و فقط فرزند ساحر متولد شده باشد  ) آن سه جادوگر دیگر با عقیده ی وی موافق نبودند بنابراین اسلیترین از مدرسه خارج شد و قبل از خروج از مدرسه تالاری را در اعماق آن بنا كرد و هیولایی را در آن نهاد و درب تالار را بست  به امید اینكه روزی نواده واقعی اش برگردد و با باز كردن درب تالار، مدرسه را از وجود خون ناخالص  پاك كند .
هزاران سال بعد از آن چهار جادوگر ، پسری به نام « تام مارلو ریدل » كه دارای استعداد جادوگری است همراه دیگر محصلین وارد هاگوارتز می شود و سال اول تحصیل خود را آغاز می كند . سالها می گذرد و آن پسر كوچك  كه اینك نوجوانی شده ، متوجه می شود كه مادرش جادوگر و پدرش غیر جادوگر بوده و در عین حال از خون مادری اش به سالازار اسلیترین می رسد . او در مدت تحصیلش در هاگوارتز دوستانی را در كنار خود جمع می كند . ‹ تام ›  برای خلاص شدن از نام پدرش كه یك غیر جادوگر بوده ، اسم خود را به   « لُرد ولدمورت » تغییر می دهد . او یك بار موفق به باز كردن تالار اسرار می شود كه در پی آن دختری به  وسیله ی هیولای آزاد شده از تالار ، كشته می شود . تام ریدل از آنجایی كه زیر نظر یكی از اساتید خود به نام دامبلدور بوده موفق به باز كردن تالار برای بار دوم نمی شود و بعد از مدتی تصمیم به ترك مدرسه می گیرد  . سال ها بعد ولدمورت به همراه یارانش كه به مرگخواران معروف اند با نیروی سیاه خود به جامعه جادوگری حمله می كنند و با این كه با مقاومت هایی روبرو می شوند ولی باز به كشتار ادامه می دهند . پیش گویی رخ  می دهد كه در آن گفته شده است كه كودكی به دنیا خواهد آمد ، كه ولدمورت را نابود  می كند ، ولدمورت در صدد كشتن آن كودك بر می آید و زمانی كه كودك یك سال دارد ، ولدمورت او را پیدا می كند . ولدمورت پدر و سپس مادر كودك را به قتل می رساند . و زمانی كه می خواهد كودك را با طلسم مرگ به قتل برساند ، طلسم به خودش بر می گردد و او نابود می شود . جهان جادوگری دوباره روی آرامش را  می بیند .
پسرك یك ساله كه هری پاتر نام دارد ، توسط جادوگران نماینده خیر به خاله اش سپرده می شود . هری پاتر بزرگ می شود و در سن یازده سالگی به مدرسه جادوگری می رود و در مدت تحصیل دوستان و دشمنانی پیدا می كند . هری پاتر  در مدت تحصیل بارها مانع از قدرتمند شدن  دوباره ی ولدمورت  می شود ( كتابهای یك و دو ). ولی بالاخره ولدمورت پس از سیزده سال در برابر چشمان هری پاتر ، قدرتمند می شود ( كتاب چهار ) . با این كه هری ، بارها به جامعه جادوگری می گوید كه ولدمورت بازگشته ، ولی هیچ كس جز معدودی از جادوگران از جمله دامبلدور كه مدیر مدرسه ی جادوگری است و همچنین حامی هری می باشد  این موضوع را قبول نمی كند . نبرد كوتاهی میان دامبلدور و ولدمورت رخ می دهد ( در وزارتخانه ) و از آنجایی كه وزیر برای چند ثانیه ولدمورت را می بیند ، بازگشت ولدمورت را تایید می كند ( كتاب پنج ) . وزیر جادوگری عوض می شود ، پس از مدتی  نبردی در هاگوارتز ( مدرسه جادوگری ) رخ میدهد كه طی آن دامبلدور ( حامی هری ) كشته می شود ( كتاب شش ) . هری و دوستانش در جهت وظیفه ای كه دامبلدور به آنان واگذار كرده دیگر به مدرسه نمی روند ، و از سوی دیگر ولدمورت وزارتخانه ی جادوگری را تحت كنترل می گیرد ، و آموزش را كنترل می كند و در برخورد با خون ناخالص جادوگری بسیار اهتمام می ورزد بالاخره هری برای مبارزه به مدرسه باز می گردد ، معلمین طرفدار هری ، مدرسه را  از وجود طرفداران ولدمورت خالی و هاگوارتز را جبهه ی مقاومت می كنند ؛ مرگخواران به مدرسه حمله می كنند و جنگ در  می گیرد بالاخره هری و ولدمورت در مقابل هم قرار می گیرند و ولدمورت به دست او كشته می شود  ( كتاب هفت ) .

این خلاصه ای بود از داستان هری پاتر كه با درج شماره كتاب آن را عرضه نمودیم .
داستان هری پاتر كه از چند كتاب تشكیل شده ، فرا تر از یك داستان معمولی برای نوجوانان و جوانان است ! این داستان كه در آن به شدت از قوه ی خیال استفاده شده و در عین حال همچون اسطوره ها یك سیر منطقی را دنبال می كند دارای محتوایی مخفی و دور از خیال است ، محتوایِ پنهانِ این داستان دارای مضامین تاریخی و  واقعی می باشد .
به عبارت دیگر داستان هری پاتر ، داستانی است خیالی درباره سحر و جادو ، جامعه ی جادوگری ، رویارویی خیر و شر ، محبت و كینه ، عشق و سرخوردگی  ؛ ولی این داستان به ظاهر خیالی دارای چندین لایه ی معنایی است كه سطحی ترین لایه ی آن ، كه برای همه قابل درك است ، همان مضامینی بود كه ذكر كردیم  . و باید دانست كه  لایه های پنهان داستان به طور ناخودآگاه در ذهن خواننده  نقش می بندد و در جای خود نمود می كند .
در اینجا به شرح این لایه های پنهان پرداخته ایم تا خوانندگانِ محترمِ مجموعه كتابهای هری پاتر ، بدانند كه چه هدفی با نوشتن این داستان طولانی و درعین حال مجذوب كننده ، دنبال شده .

لایه اول : لایه ی تاریخ
 
به نظر من خانم رولینگ ، زیركانه ، چند رخ داد تاریخی را در لایه ای نامرئی و نسبتا طولانی در این  داستان  قرار داده است . حوادثی كه در تاریخ معاصر اروپا رخ داده است  .

با اقدام آلمان در سال 1914 ، جنگ جهانی اول شروع شد كه كُشتار زیادی در پی داشت .
·      ولدمورت به جامعه ی جادوگری حمله كرد . در این جنگ هم از طرف خوبی و خیر و هم از طرف بدی و شر كشته های زیادی در جهان باقی می ماند .
آمریكا به نفع متفقین وارد جنگ شد كه در نتیجه حدود یك سال بعد آلمان شكست خورد و اثری از شكوه  آلمان باقی نماند  .
طبق پیشگویی كه در داستان ذكر شده : «  پسری به دنیا می آید كه باعث نابودی ولدمورت می شود» ، ولدمورت در صدد یافتن آن كودك بر می آید و زمانی كه آن پسر یك ساله را پیدا می كند ( یك سال از ورود آمریكا به جنگ می گذرد ) با طلسم مرگ به او حمله می كند ولی طلسم به خود ولدمورت بر می گردد ( هر اقدام آلمان برعلیه آمریكا ، بر ضد خودش تمام می شود ) و ولدمورت نابود می شود ،  برخی می گویند كه او مرده ولی برخی دیگر می گویند كه فقط ضعیف و ناتوان شده است .
آلمان پس از جنگ اول جهانی در صدد رشد و تجدید قوا برآمد ولی فشار های پیمان ورسای وكشور های اروپایی مانع از آن می شود .
ولدمورت سعی می كند كه دوباره قدرتمند شود ولی با مقابله ی هری پاتر ( با پشتوانه ی دامبلدور = مدیر مدرسه جادوگری هاگوارتز ) روبرو می شود ، كه این مطلب در دو كتاب یك و دو كاملا مشهود است ؛ هری پاتر و دامبلدور در اینجا نماد متفقین هستند  .
آدولف هیتلر در راس حزب نازی در تلاش بود كه در انتخابات مجلس آلمان ، حزب نازی كرسی های بیشتری بدست آورد و همچنین قصد داشت ، به مقام صدارت اعظمی آلمان برسد و این اقدامات هیتلر در راه كسب قدرت پس از سیزده سال پس از شكست آلمان در جنگ جهانی اول (1918 ) شدت یافت و بالاخره حزب نازی در انتخابات مجلس موفق می شود و هیتلر به صدارت اعظمی آلمان رسید (1933) . انگلستان و در راس آن چمبرلن نخست وزیر انگلستان به این ماجرا اهمیت نداد و توجهی به این جنب و جوش هیتلر نكرد ولی افرادی در انگلستان و آمریكا بودند كه از این تحركات سیاسی آلمان نگران بودند و یكی از آن سیاستمداران انگلیسی ، چرچیل  بود .  
ولدمورت در برابر چشمان هری پاتر ، پس از سیزده سال ضعف و دوری از جهان جادوگری ، دوباره قدرتمند می شود .( ولدمورت پس از13  سال قدرتمند می شود = آلمان در 1918 ضعیف می شود و در حدود 1931 كه هیتلر در حال قدرت گرفتن است ، آلمان رو به قدرتمند شدن می رود  ) ( باید در نظر داشت كه خانم رولینگ نمی توانسته دقیقا سالها را ذكر كند و یا مدت زمان های ضعف و قدرت ولدمورت را بیان كند زیرا كه این كار باعث لطمه دیدن اصل داستان و سیر منظم آن می شود و باید بدانیم كه داستان ها و یا فیلم هایی كه به طور كامل سفارشی و برای كنایه به مطلبی هستند ،  بسیار رسوا می باشد و آنقدر كه داستان هری پاتر مشهور و مقبول شده  نمی توانست مقبول شود ، برای نمونه می توان به فیلم ضد ایرانی 300   اشاره كرد كه از آغاز تا پایان بر ضد فرهنگ غنــی ایران است و همان طور كه می دانیـم فقط مدتی غوغا به پا كرد و بلافاصله تاریخ مصرفش به پایان رسید . ) ولدمورت در كتاب چهار نماد  آلمان به پا خواسته ، است . هری پاتر پس از بازگشت به سوی دامبلدور كه در راس جبهه ی خیر است و به عبارتی نماد شعور جمعی جامعه ی انگلستان است ، به او می گوید كه ولدمورت برگشته ( آمریكا به جامعه ی اروپا می گوید كه در آلمان تغییرات مهمی در حال وقوع است ) و دامبلدور این سخن را باور می كند . ولی برخی از جادوگران كه در راس آنها وزیر جادوگری است این سخن را باور نمی كنند ( چمبرلن نخست وزیر انگلستان توجهی به قدرت گرفتن آلمان نمی كرد . )
تلاش هیتلر برای بدست آوردن قدرت ادامه دارد  و او در سال 1933 صدر اعظم  آلمان می شود .  پس از ملحق شدن اتریش و چكسلواكی به خاك آلمان به دست هیتلر ، اروپاییان متوجه خطر آلمان هیتلری شدند ،       نخست وزیر انگلستان (چمبرلن ) از خواب غفلت بیدار شد والبته جامعه اروپا در راه الحاق كشور مورد نظر هیتلر یعنی لهستان سنگ اندازی كردند .
ولدمورت قدرتمند شده و برای قدرت بیشتر تلاش می كند ( در كتاب 5 مشهود است ) ، نبردی بین ولدمورت ( هیتلر ) و دامبلدور ( جامعه اروپا ) رخ می دهد و این نبرد كه بیشتر یك زور آزمایی است ( تلاش هیتلر برای الحاق لهستان به شیوه ی قانونی ) بالاخره بی نتیجه به پایان می رسد و ولدمورت متوجه می شود این نبرد بی فایده است ، و از مقابل دامبلدور می رود ( هیتلر به این نتیجه می رسد كه نمی تواند مانند دو كشور اتریش و چكسلواكی ، لهستان را به  راحتی ، بدست آورد ، اقداماتی كه هیتلر برای به دست آوردن اتریش و چكسلواكی انجام داد عبارت است از  :1- سخنرانی ها 2 - تحركات نظامی در مرز كشور های اتریش و چكسلواكی 3- تهدید كشور های مذكور  و ... )
در آخر این نبرد كه در وزارتخانه رخ داده ، جادوگران به همراه وزیر جادوگری وارد وزارتخانه می شوند و وزیر در یك نگاه كوتاه ولدمورت را می بیند . و قدرت گرفتن ولدمورت را تایید می كند . ( چمبرلن به اشتباه خود پی برد ، و متوجه شد ، كه هیتلر در صدد توسعه قلمرو بوده ؛  البته همان طور كه می دانید توسعه قلمرو كاری است كه انگلستان سالها در پی آن بوده و بعد از اینكه ، از این كار دست كشیده-  و باز آن هم به دلایل سیاسی نه برای راحتی ملت های تحت سلطه -دوست ندارد این اقدام را دیگر ملت ها انجام دهند ، زیرا قدرت گرفتن دیگر كشور ها خارج  از تحمل انگلستان  است . )
قدرت نمایی هیتلر آغاز شده و تحركات نظامی او ادامه می یابد . حمله به لهستان آغاز می شود . مدتی بعد چرچیل بجای چمبرلن نخست وزیر انگلستان شد ، باید دانست كه قدرت انگلستان در آن زمان تقلیل یافته و وقت آن فرارسید كه جای این كشور استعمارگر كهن را كشور قدرتمندی بگیرد و البته این از مدت ها پیش اتفاق افتاده و آمریكا جای انگلستان را در صحنه جهانی گرفته بود .
حملات توسط ولدمورت و یارانش شروع میشود . وزیر سحر و جادو  عوض می شود ، و                            ‹  اسكریمجور › بجای  ‹  فاج › می آید و این همان جابجایی چرچیل با چمبرلن است . به هاگوارتز (هاگوارتز ، نمادی ازمكان هایی است كه مورد  تعرض هیتلر قرار گرفت  )  حمله می شود و دامبلدور  به دست اسنیپ – از مرگخواران سابق  - كشته می شود ( كتاب 6 ). این در حالی است كه در كتاب 7 می خوانیم كه دامبلدور ( نماد انگلستان )مدتها قبل به وسیله ی طلسمی ضعیف شده ، و خودش به اسنیپ گفته كه تو مرا بكش  چون من مرگ را انتخاب كرده ام ( و این همان جایجایی قدرت جهانی ، آمریكا با انگلیس است  كه با رضایت انگلیس انجام  شد .)و بارها در این مجموعه كتابها از قول یاران دامبلدور برای یكدیگر نقل شده كه دامبلدور گفته : امید ما هری پاتر است . و این همان انتقال قدرت به آمریكا است  و از نگاه متفقین پیروزی به دست آمریكا محقق می شود ( كتاب 6 ).
هیتلر پس از به قدرت رسیدن به نظم بخشیدن  امور پرداخت و این شامل آموزش هم شد . او آموزش را سازمان دهی كرد و تحت كنترل گرفت . از سوی دیگر علاقه ی زیاد هیتلر به خون خالص آریایی چیزی بود ، كه اكثریت مردم درباره ی آن می دانند . او در عزل و نصب مقامات و سران كشوری و لشكری اصل و ریشه و به عبارتی خون آریایی  را در نظر گرفت .

این دو نكته تاریخی را می توان در كتاب های هری پاتر و به ویژه در كتاب 7 ملاحظه كرد . در سراسر داستان هری پاتر درباره ی علاقه ولدمورت به خون خالص جادوگری صحبت شده و در كتاب 7 ، جامعه جادوگری نماد جامعه ی آلمان در نظر گرفته شده و وزارت جادوگری هم نماد دولت آلمان است . در این كتاب نوشته شده كه ولدمورت افرادی را در وزارت جادوگری بر سر كار می گذارد كه به نوعی با او همراه هستند و همچنین درباره اصل و ریشه كاركنان وزارتخانه بررسی می شود ، همچنین آموزش در هاگوارتز به وسیله ی دست نشانده های ولدمورت كنترل می شود .
آلمان در دو جبهه در جنگ بود و سرانجام هم از این دو جبهه مورد هجوم قرار گرفت . یاری زیاد آمریكا به متفقین باعث شد تا آلمان در جنگ جهانی دوم شكست بخورد . یكی از دلایل بزرگ شكست آلمان تمركز ندادن نیرو ها در یك جبهه بود . هیتلر با ایجاد چند جبهه ( شرق و غرب آلمان و همچنین آفریقا ) یكی از عوامل شكست خود را به دست خود ایجاد كرد .  
یاران ولدمورت به دستور او به هاگوارتز حمله می كنند و جنگ سختی در می گیرد و این جنگ در حالی است كه ولدمورت در گوشه ای در حال تماشا می باشد و به صحنه ی جنگ وارد نشده (عدم  تمركز قدرت در جبهه نبرد  دیده می شود ) و از آنجایی كه هنوز هری پاتر به دلایل ذكر شده در كتاب ( یافتن و نابودی دو هوراكسس باقی مانده ) آماده نبرد ، نبود ، اگر ولدمورت از غرور خود كم می كرد ، با یك حمله برق آسای خود به هاگوارتر می توانست شخصا جنگ را به نفع خود تمام كند . ولی این غرور باعث شد كه او زمانی تصمیم به حمله  بگیرد كه دیگر این حمله آن تاثیر قبلی را كه می توانست داشته باشد ، نداشت  ( هری پاتر آماده نبرد با او شده بود )  .  سرانجام ولدمورت در مقابل هری پاتر قرار می گیرد (در داستان ، هری پاتر در جنگل به نزد ولدمورت می رود ولی ما این رویارویی را در نظر نداریم زیرا به نظر من این بخش برای تكمیل سیر منطقی داستان آمده ، ما رویارویی پایانی ولدمورت و هری پاتر را  كه در هاگوارتز رخ می دهد ، در نظر داریم ؛ که البته در زمان رویارویی هری پاتر با ولدمورت در جنگل شاهد این هستیم که ولدمورت هری را به ظاهر می کشد ولی خودش هم کمی از حال می رود ، و این را می توان به نوعی همان حملات به ظاهر موفقیت آمیز آلمان نازی بر ضد متفقین دانست که سطحی بود و هیچ نتیجه ای نداشت ، چرا که در داستان می بینیم که هری به ظاهر ، وانمود به مردن می کند)   و این در حالی است كه از چند جبهه ی دیگر به یاران ولدمورت حمله شده  ( موجودات افسانه ای جنگل ممنوعه – سنتور ها _ از پشت سر ، و جن های خانگی هاگوارتز از سوی دیگر ) . ولدمورت در دوئلی كوتاه با هری پاتر ، كشته می شود ( این نماد  حمله ی عظیم آمریكا به آلمان است كه باعث شد آلمان در مدتی كوتاه نابود شود ) .
در هنگام دوئل می بینیم که هری پاتر با طلسم خلع سلاح با ولدمورت مقابله می کند که باعث می شود ، طلسم ولدمورت به سوی خودش برگردد و او بمیرد . و البته نکته ای در این بخش نهفته که آن را ، در لایه ای دیگر ، بررسی می کنم .
نکته ی قابل توجه دیگر در این لایه ، این است که زمانی که ولدمورت ، طلسمش به خودش بر می گردد ، چوب جادوی بزرگ که در  دستش است به هوا پرتاب می شود و در اینجا است که با چنین توصیفی از خانم رولینگ رو برو می شویم :
چوب از دست ولدمورت پرتاب شد ، چرخید و چرخید تا به دست اربابی ... رسید که آمده بود تا بالاخره مالکیت کامل آن را در اختیار بگیرد .
این چوب نماد ‹ قدرت جهانی › است که از دست آلمان خارج و به دست آمریکا افتاد ، و چنان این صحنه توصیف شده که انگار از هری پاتر در جهان فردی بهتر وجود ندارد !
همان طور که می بینید ، خانم رولینگ چطور یک واقعه تاریخی را در دل داستان جا داده است !!

توجه : در كتاب گفته شده كه چهار جادوگر  مدرسه هاگوارتز را بنا كردند كه نام آنها به این صورت نوشته شده : گودریك گریفندور – هلگا هافلپاف  - روینا رونكلاو – سالازار اسلیترین . اگر دقت كنید می بینید كه خواننده پس از خواندن این اسامی به این نتیجه می رسد كه هر اسم و فامیل با یك حرف الفبایی شرع می شود ، خواننده در ذهن خود مُخفف اسامی را می سازد  : گودریك گریفندور gg – هلگا هافلپاف  hh - روینا رونكلاوRR  – سالازار اسلیترین SS  و ناگهان خواننده متوجه می شود كه مخفف نام آخری  SS  است كه با معادل كردن این واژه با سازمان امنیتی آلمان نازی كه اس اس (ss) نام داشت به این نتیجه می رسد كه همان طور كه اسلیترین فرد ظالمی بوده ( فردی كه در مدرسه جادوگری تالاری ایجاد می كند و هیولایی در آن قرار می دهد تا روزی نواده اش با یاری آن هیولا ، جادوگران غیر اصیل را  بُكشد ، مسلما فرد ظالمی است )  ، سازمان اس اس نیز یك سازمان مخوف بوده . سازمان اس اس مَخوف ترین سازمان امنیتی زمان خود بوده و مانند سازمان های اطلاعاتی كنونی غَرب ، كشتار بسیار و زندانیان بسیاری داشته؛ولی این یادآوری برای چه لازم است  ؟ چرا خانم رولینگ به این كار دست زده ؟
     
همان طور كه ملاحظه كردید ، خانم رولینگ با قلم جادویی خود سعی كرده هم سیر منطقی داستان به هم نخورد ( همان طور كه دیدیم جامعه جادوگری در یك جا جامعه ی اروپا را ترسیم می كند و در مقطعی كوتاه جامعه ی آلمان را ترسیم می كند و یا وزارت جادوگری در جایی دولت انگلیس را نشان می دهد و در جایی هم دولت آلمان را ) و هم یك موضوع تاریخی را در لابه لای واژه های این داستان قرار دهد . ولی چرا این موضوع تاریخی از دل تاریخ بیرون كشیده شده و در پوششی جذاب به مردم جهان عرضه شده ؟
آیا قصد زنده نگه داشتن یك اتفاق  تاریخی كه به نحوی با موضوع هولوكاست  ارتباط دارد در نظر بود ؟
آیا هدف از آوردن این لایه ، اشاره به عاملینِ به وجود آورنده ی هولوكاست نیست ، تا از این رهگذر ، به نحوی غیر مستقیم به هولوكاست اشاره كند ؟

منبع:
سید علی رضا واعظ موسوی، دانشگاه فردوسی مشهد
ان شاء الله ادامه دارد ...
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم آبان 1389ساعت 20:46  توسط زینب  |